تبلیغات متنی
خلاصه داستان:
غلام در جنوب ایران غواص است. او به ستاره علاقه دارد. یک روز ستاره که بدهی سنگینی بالا آورده و ظلی حکم جلب او را گرفته است، از غلام کمک می خواهد. غلام تصمیم می گیرد به ستاره کمک کند. غلام برای حل مشکل ستاره از مرتضی کمک می گیرد.
خلاصه داستان:
جزیره مکان نیست، بهانه کشمکش بین آدم هایی ست که سرنوشت خود را در آن جستجو می کنند و دست مایه ست برای تلاش کسانی که تصمیم دارند از زندگی سهم بیشتری داشته باشند؛ آنها برای رسیدن به جزیره دست به هرکاری می زنند.